روزهای خاکستری
بیشتر از ان که تصور کنی خیانت دیده ام
آسوده خاطر باش هیچ کسی نخواهد فهمید از آنچه میان دلهایمان گذر کرد اون روز رو یادته که سوز سرمای بهمن ماه ; چهار سال پیش ستون های یخی قلبم رو تحقیرمیکرد؟؟؟!!! و صدای گریه ی نوجوانی که زیر سکوت گوش خراش شب ناپدید میشد؟؟؟ نوجوانی که در روبرویش یک شب برهنه میدید . از انعکاس برق شادی بعضی ها روی گونه ی اون کودک گفتم... عاقبت آن انعکاس را فهمیدی؟ برق شادی همچنان در حال انعکاس است... یک انعکاس بی رحم... واین انعکاس این بار این بار بر گونه ی یه دختر بود که تمام گناهش یک عشق پاک بود. که تصویر آن را بر روی تلاطم ناگریز تردید دیدم. آن برق های شادی انعکاسش اینطور رخ نمود که روزی گریبان هدیه روزای تنهاییم را بگیرد. راستی ای دل من خدایم من را میبخشید؟..... عشق در چشم من مانند اقیانوسی بود. به آن اقیانوس از ساحلش نگاه کردم . خیلی ها به من گفتند که خودت را در آن نینداز وگرنه غرق می شوی و امکان نجات یافتن ندارد. قبول کردم و با نگاهی به اطرافم خودم را در آن اقیانوس عظیم انداختم و فقط انداختنم را دیدم بعدش غرق شدم و هرگز نتوانستم از آن بیرون بیایم . خدایا شاهد تنهاییم باش ببین غم ها و تنها ناجی ام باش پر پرواز من دیریست بسته تو بگشا و در آزادی ام باش چراغ کلبه ام کم سو و تار است به نور خود چراغ هستی ام باش اسیر موج های تند خشمم تو آرام دل دریایی ام باش دل صادق خریداری ندارد تو خواهان صفای ذاتی ام باش در این آشفته بازار محبت تو تنها شاهد ارزانی ام باش
اَللّهُم ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْه ِالسَّلامُ خدایا روزیم گردان شفاعت حسین علیه السلام را در روز ورود (به صحراى قیامت ) و ثابت بدار گام راستیم را در نزد خودت با حسین علیه السلام ویاران حسین آنانکه بی دریغ دادن جان خود را در راه حسین علیه السلام اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ اَمیِر المُؤمِنِیَن وَ ابْنَ سَیِدِ الوَصیّیَن اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَا بْنَ فاطِمَةَ سَیِدَةِ نِساءِ العْالَمِینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ وَ عَلی الَأرواحِ الَّتِی حَلَتْ بِفِنآئِکَ عَلَیکُمْ مِنْی جَمِیعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَیتُ وَ بَقِیَ الَّلیلِ وَ النَّهارُ یا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصیبَةُ بِکَ عَلَینْا وَ عَلی جَمیِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصیبَتکَ فی السَّمواتِ عَلی جَمیع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَیکُمْ اَهْلِ البَیتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتی رَتَبِکُمُ اللهُ فیها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتکُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِینَ لَهُمْ بِا لتَمکیِن مِنْ قِتالِکُمْ بَرِئتُ اِلَی اللهِ وَ اِلَیکُمْ مِنهُمْ وَ اَشیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلیائهِمْ یا اَبا عَبدِ الله اِنی سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَکُم اِلی یُومِ القِیمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِیادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِی اُمَیةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ بِاَبی اَنتَ وَ اُمّی لَقَدْ عَظُمَ مُصابی بِکَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذی اَکرَمَ مَقامَکَ وَ اَکْرَمَنی اَنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلی اللهُ عَلَیهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلنی عِندکَ وَجیهًا با الحُسَینِ عَلیهِ السَّلامُ فیِ الدُنیا وَ الأخِرَةِ یا اَبا عَبْدِ اللهِ اِنی اَتَقرَّبُ اِلیَ اللهِ وَ اِلَی رَسُولِهِ وَ اِلَی اَمیر الُمؤمِنینَ وَ اِلی فاطِمَةً وَ ِالی الْحَسَنْ وَ اِلَیکَ ِبمُوالاتِکَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِکَ وَ بَنی عَلیهِ بُنیانَهُ وَ جَری فی ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَیْکُمْ وَ عَلی اَشیاعِکُمَ بَرِئتُ اِلیَ اللهِ وَ اِلیکُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَی اللِه ثمَّ اِلَیکُمْ بِموالاتِکُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیکُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِکُمْ وَ النّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشیاعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنیّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وولٌّی لِمَن والاکُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداکٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذی اَکرَمَنی بِمَعرفَتِکُمْ وَ مَعرفَةِ اَولیائِکُمْ وَرَزَقنِی اَلبرائَةَ مِن اَعدائِکُمْ اَنْ یَجعَلنِی مَعَکُمْ فی الدُّنیا وَ الاخرةِ وَ اَن یُثَبِتَ لی عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فی الدُّنیا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن یُبَلغَنیَ المَقامَ الَمحمودَ لَکُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثاری مَعَ اِمامٍ هُدی ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْکُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِکُمْ وَ بِالشَانِ اَلذیِ لَکُمْ عِندهُ اَنْ یَعطنِی بِمصابی بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعطی مُصاباً بِمُصیبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَیِتها ِفی اِلاسلامِ وَ فی جَمیعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلنی فی مَقامی هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنکَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحیایَ مَحیا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتی مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبرکَتْ به بنوامَیَةَ وَ ابْنُ اکِلةَ الأَکبادِ الَّلعینُ ابنُ اللعینِ عَلی لِسانِک وَ لِسانِ نَبِیکَ صلیَّ الله علیهِ و اله فی کُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ فیهِ نَبیکَ صلی الله علیهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفیانَ وَ معاویةَ وَ یزیدَ بْنَ مُعاویةَ عَلیهِمْ مِنکَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدینَ وَ هَذا یَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِیادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِکُمْ اَلحسُیَن صَلواتُ اللهِ عَلیهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَلیهمُ اللعنَ منکَ وَالعذابِ الأَلیمَ اللهمَّ انی اتقربُ الیکَ فی هذا الیومِ وَفی مَوقفی هذا وَ اَیام حَیوتی بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَلیهَمّْ السلامُ پس می گویی صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التی جاهدتِ الُحسین وَشایعتْ و بایِعتْ و تابِعتْ علی قِتله اللهمَّ العنهم جمیعاً پس میگوئی صد مرتبه السلام علیکَ یا ابا عَبداللهِ وَ علی الاَرواح الَّتی حَلت بفنآئِکَ علیکَ مِنی سلامُ الله ابداً ما بَقیتُ وَ بقیَ اللیلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمنی لزیارتکم السلامُ علی الحسین وعلی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین پس می گوئی اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن منی وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثانی وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ یزید خامساً و العن عبیدَ اللهِ بن زیادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابی سفیانَ وَال زیاد و ال مروان و الی یوم القیامَة پس سجده می روی و میگوئی اللهمَّ لکَ الحَمد حمدَ الشاکرینَ لَکَ علی مصابهم الحمدُ للهِ علی عَظیمِ رَزیتی اللهمَّ ارزقنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِکَ مَعَ الحُسَینِ وَ اَصْحابِ الحُسَینِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَینِ عَلَیه السَّلام به نام پروردگارم سلام برتو ای دل بیمار من چیه؟چرا اینجوری شدی؟!! این زخم ها !این جراحت ها؟! این قفل!!؟ بابا تو دیگه چرا ؟ تو که یه زمانی خوش بودی! تو که یه روزی مرحم قلب دیگری بودی. چیه؟سرده؟ازدرودیوار شهر بوی نفرت میاد؟ آها!!! فهمیدم چرا جواب نمیدی! بیا یه چیزی بهت بگم که فقط من میدونم و خدا....... من و تو مرده ایم .میفهمی ؟من و تو مرده ایم. میدونی چه زمان ؟ میدونی کجا؟........ اون زمانی مردیم که یه دختر رو زیرد.ی.و.ا.ر.س.ن.گ.ی دیدیم....... من رو اون روز یادته ؟یادته اون روز یه شکاف روی پیکرت روانه شد؟ راستی انعکاس برق شادی بعضی ها رو در اشکهای گونه ی من میدیدی؟ دیدی میخواستم یا علی بگم و کسی بشم که تئوری اون رو از زیر اون دیوار سنگی میشنیدم؟. اما من الان خودم رو زیر دیوار نفس خودم میبینم...... راهی جز فریاد ندارم . ولی همیشه سکوت سلطه عجیبی بر صدای بی محابای فریاد داره. از حرف زدن بیزارم چون همیشه قلم بر صدا قدرت عجیبی داره. نترس !اصلا نترس ..... دنیای مرده ها از زنده ها قشنگ تره .مگه از بعضی زنده ها ترسناک تر دیدی؟ ای خدا خودت می دونی ، من از این زمونه سیرم
من که تنها تو رو دارم ، نکن آخه نا امیدم
آره من پر از گناهم ، ولی تو دلم پشیمون
من دلم خیلی گرفته ، پرم از دردای پنهون
من اگه پر اشتباهم ، دل به بخشش تو دادم
توی ضجه های هر شب دل به امید تو دادم
ای خدا دلم گرفته ، منو از غصه رها کن
دارم از غصه می میرم ، به منم یه نیم نگاه کن
آخ خدا دلم شکسته ، از کی باز کنم شکایت
به خودت قسم می دونی ، ندارم به شکوه عادت
ای خدا پرم شکسته ، بال پروازی ندارم
تو که دردمو می دونی ، هیچ کسی جز تو ندارم
ای خدا غم های عالم ، کنج این دلم نشسته
هرکی با دستای سنگش ، دل شیشمو شکسته
غم و ماتم زمونه بال پروازمو بسته
دیگه هیچ شوقی ندارم ، شدم از زمونه خسته
دل من پر اضطرابه ، پر از غمهای سنگین
دست توست دوای دردم ، که نشم دوباره غمگین
من اگه خراب مستم ، اگه از زمونه خستم
پشت گریه های تلخم ، دل به امید تو بستم دخترک ، مثل شب های قبل با بادبادکی در دستانش به سمت ساحل دریا آ مد و بادبادکش را در آغوش سرد باد شبانگاهی سپرد... شاید می دوید تا به آزادی که همه جا ازآن سخن بود ولی هنوز آن را در هیچ جای دنیا نیافته بود، دست یابد. شاید هم می دوید تا بتواند در انتهای ساحل اثری یابد از عشق ، از محبت... ولی افسوس که صدای خنده اش در میان آهنگ حزن انگیز امواج ، گم می شد... بادبادکش را تشویق می کرد تا بیشتر در آسمان خداوند ش اوج بگیرد... اوج بگیرد تا به بی نهایت برسد...تا به خدا برسد... حالا که نمی تواند با این دستان کوچک اش در برابر انسان های سیاه دنیا مقاومت کند ولی شاید بتواند با بادبادکش دل ابرهای سیاه شب را بشکافد و آن سوی ابرها ، اثری از نور بیابد... به میعاد گاه همیشگی اش . در چشمانش شادی نشست و زیر لب زمزمه کرد : در میان تاریکی ها، احساس کرد جسمی روی زمین قرار دارد.... نزدیک تر رفت و با دقت نگاه کرد. در میان نور ضعیف نور افکن ها ، گلی سرخ و پاکت سفید رنگ دید... پاکت را باز کرد و برگه ای را از آن بیرون آورد و شروع به خواندن کرد. هر شب در ساحل تنهایی هایش به انتظار دیدن تو است. به انتظار این که شاید روزی دوباره، قایق شکسته ی نگاهش به ساحل نگاه آشنای تو برسد... هر شب با ستاره ات رازو نیاز می کند، شاید زمانی برسد که ستاره ات بخواهد من در کنارش منزل کنم... و دیشب که تو به خوابم آمدی... من سراسیمه خود را به میعاد گاه عشق جاوید مان رساندم! ولی ستاره ات را کم فروغ تر از همیشه دیدم... و امشب ، ستاره ی من در کنار ستاره ات ، بعد از این همه سال بی قراری ، آرام گرفته است.....)) انگار، این جا آخر دنیای خیلی هاست... (خاطرات بر باد رفته ) ای خدا خودت می دونی ، من از این زمونه سیرم
من که تنها تو رو دارم ، نکن آخه نا امیدم
آره من پر از گناهم ، ولی تو دلم پشیمون
من دلم خیلی گرفته ، پرم از دردای پنهون
من اگه پر اشتباهم ، دل به بخشش تو دادم
توی ضجه های هر شب دل به امید تو دادم
ای خدا دلم گرفته ، منو از غصه رها کن
دارم از غصه می میرم ، به منم یه نیم نگاه کن
آخ خدا دلم شکسته ، از کی باز کنم شکایت
به خودت قسم می دونی ، ندارم به شکوه عادت
ای خدا پرم شکسته ، بال پروازی ندارم
تو که دردمو می دونی ، هیچ کسی جز تو ندارم
ای خدا غم های عالم ، کنج این دلم نشسته
هرکی با دستای سنگش ، دل شیشمو شکسته
غم و ماتم زمونه بال پروازمو بسته
دیگه هیچ شوقی ندارم ، شدم از زمونه خسته
دل من پر اضطرابه ، پر از غمهای سنگین
دست توست دوای دردم ، که نشم دوباره غمگین
من اگه خراب مستم ، اگه از زمونه خستم
پشت گریه های تلخم ، دل به امید تو بستم می پنداشتیم! باز باران چقدر بدنم سرد شده ! عین بی گناهانی که بی دلیل کل عمر را در زندان سپری میکنند. دل من؟؟؟!!! تو و من واقعا مرده ایم... میدونی؟ آدم ها دو تا حس را نمیتوانند از دیگران پنهان کنند. یکی شادی و یکی غم. نمیدانم چرا ازاین دو حس فقط شادی را میتوانم در نگاه دیگران ببینم وقتی که در روبرویم چیزی جز شکست را نمیتوانم نظاره کنم... سخته نه ؟ آره خیلی سخته! رسمش همینه. بیخیال بگذریم ای دل زخم خورده ی من ...... عاشق فصل پاییز هستم ولی همیشه تو پاییز یه غم بزرگ توی دلم سنگینی میکنه واحساس تنهایی همه ی وجودم و پر میکنه. دوست داشتم یکی بود که توی شبای دراز پاییزی منتظرش میموندم تا بیاد پیشم و بغلم کنه نوازشم کنه اونوقت منم تا جا داشت گریه میکردم و از دلتنگیهام براش میگفتم. دلم میخواست قلبمم با دیدن یکی و حس کردن عطر تنش تندتر بزنه و دلم هری بریزه پایین. خدایا تو این روزا خیلی حس عاشقی تو وجودمه. دوست دارم عاشق باشم. من واقعا با این همه احساس تو وجودم پس چرا هیشکی نیست که من عاشقش بشم؟! خدایا چرا پاییزه امسال دلگیرتره و حس تنهایی من بیشتر از سالهای قبلِ؟! راستی خدایا من چند وقتیه چشمه ی اشکام خشک شده این یعنی من دلم سنگی شده؟؟؟ خدایا میدونم خیلی خستت کردم خدایا میدونم خیلی ناشکری کردم منو ببخش آه ای زندگی منم که هنوز همه ذرات جسم خاکی من با هزاران جوانه می خواند من ترا در تو جستجو کردم پر شدم از ترانه های سیاه حیف از آن روزها که من با خشم غافل از آن که تو بجائی و من آه، ای زندگی من آینه ام عاشقم، عاشق ستارهء صبح می مکم با وجود تشنهء خویش ای دل من تو چقدر خوبی که دل به هرکسی نمیبندی وگرنه خیلی جراحتهای دیگر بر تو فرود می آمد... چقدر پیکر تو زخم دارد؟! این قفل چیه؟ کلیدش دست کیست ؟ فکر کنم فهمیدم چه زمانی قفل شده است. وقتی که عشق زمینی پیش تو رنگ باخته و با همکاری نامردی روزگارقفلی بر پیکر تو روانه ساخته که دردش از همه ی زخم هایی که تو داشتی کشنده تر است. از پروردگارم میخواهم که کلید این قلب بیمار را دست هرکسی ندهد وکلیدش دست کسی باشد که خداوند من و او را از هر لحاظ لایق یکدیگر بداند. و آن یک آشنای ناشناس است! سلام بر تو ای آشنای ناشناس که نه هم رشته ای من هستی و نه هم سایه ی من و نه همصدای من . یک جای سالم بر پیکره ی قلب من باقیست به علاوه یک قفل! بنا به سنت بی رحم روزگار آمادگی خوردن خنجرت بر قلب بیمارم را دارم... ولی کمی دقت کن یه قفل هم میبینی! خنجرت را بر آن بزن شاید خنجر وجود تو همان کلید قلب طلسم شده ام باشد! آرام و بی هیاهو در کنج خلوت ترین عاشقــانه های با تو بودن مینشینم و به یاد آغوش گرم تو که آرامشگاه زندگی ام بود آرام ،آرام اشک می ریزم و به دستهایی می اندیشم که جــدایی را برایمان نوشت ... چه کسی و به کدامین جرم به عشــق ما گفت نـــــــــــــــــــه!؟! السّلَامُ عَلَيْكَ يَا شَهْرَ اللّهِ الْأَكْبَرَ، وَ يَا عِيدَ أَوْلِيَائِهِ عید سعید فطر بر تمامی مسلمانان جهان و مخصوصا امام زمان (عج) مبارک باد سلاممممممممممم به دوستای گلممممم خوبین امروز ۶ ماه رمضان تولد منه به ماه شمسی ۱۳فروردین و به ماه قمری ششم ماه رمضان همتون رو دعوت میکنم به این جشن هوراااااااااااااااااااااا دست جیغ سوت تولدم مبارک خدایا به داده ها و نداده هایت شکر که داده هایت نعمت است و نداده هایت حکمت خدایا شکرت که مادر و پدرم را آفریدی خدایا شکرت که خواهرم را آفریدی و خدایا شکرت که مرا آفریدی یک شنبه روز تولد منه.روزی که برای اولین بار در آغوش مادرم قرار گرفتم و شیرش را مکیدم.روزی که سرنوشتم رقم خورد.روزی که شدم دلخوشی مادر و پدرم و فرزند اول خانواده ام. خدایا از تو ممنونم که نعمت هایت را برایم ارزانی داشته ای.از تو ممنونم که مادری مهربان و پدری محکم برایم آفریدی.از تو ممنونم که مرا در این دنیای نامهربان تنها نیافریدی. تولدم مبارک تولد تولد تولدت مبارک اینم کیک بود از خدا یک ارزوی دارم که همه انسانهای روی این کره خاکی سالم و دلهاتون همیشه شاد باشه گل ماه تولدم فروردین گل رز خداوندا تو عشق هميشگي من بودي و هستي عشقي كه بيگناه كسي را مجازات نميكند و بي منت ميبخشد خداوندا تو رئوف و مهرباني تو مرا درك كردي وهميشه همراهم بودي جايي كه تو را از ياد بردم جز شر و بدي نديدم خداوندا من هيچ وقت از تو بد نخواستم حتي براي كساني كه به من بد كردند و لب به نفرين باز نكردم حتي براي كساني كه به من رنج و غم فراواني تحميل كردند خداوندا كاش مردمان كره خاكي ميدانستند كه دهن بيني و سخن چيني گناهيست بس بزرگ و اين آخرين حرفهاي من يا شعر من... دخترك با اشكهاي بي امان دخترك با درد هاي بي كران دخترك آخر چرا عاشق شدي بين اهل بيدلان رسوا شدي دخترك آنها به تو بد كرده اند راه عشق را روبرو سد كرده اند دخترك برگرد و دل را باز گير رفتن از بيراهه را گردن مگير یا علی به نام خالق زیبایی ها زندگی زیباست بی نهایت زیبا آنقدر زیبا که ما انسانها نمی تونیم باور کنیم و خودمون رو تو زشتی ها گم می کنیم... خدایا تو زیبایی جهانت زیباست و تک تک مخلوقاتت زیبایند خدایا من یک انسانم همانکه اشرف مخلوقاتت نامیدی به من بیاموز که گذشت را یاد بگیرم و به این بیاندیشم که زندگی آنقدر کوتاه است که ارزش افسوس خوردن را ندارد.
پروردگار من ،در وجود من چیزی هست که مرا از اندوه جدا کرده ،با من چه کردی که اینگونه شوق زیستن دارم ؟؟؟ خدای من،خالق من،به خاطر آنچه امروز به من بخشیدی هزاران بار ممنونم... ("و مومنان واقعی تنها به خدا اعتماد می کنند") یا علی
بیاین دیگه به هم دروغ نگیم اگه نمی تونیم زندگیی رو برای کسی اونجوری که دوست داره بسازیم احساساتش رو به بازی نگیریم به این فکر نکنیم برای ما همه چیز ساده است حتی گذشتن و رد شدن
به این بیاندیشیم که شاید برای اون سخت باشه . بیاین اگه مسلمونیم و ادعای مسلمونی داریم مثل پایه های دینمون حضرت محمد (ص) و حضرت علی (ع) به مردم بیشتر از خودمون فکر کنیم و بهشون ارزش بدیم . خدایا تو با من موندی در همه حال کاش گوشهام میشنید وقتی داد زدی ، اگر راه خطا شد نرو ... سوخته ام را پیش خود نگه میدارم تا مردمان کره خاکی بدانند حرمت دل را هر کس شکست باید تاوان سختی دهد... و چرا دل من سوخت؟؟؟ گفت میخوام برم...!!! گفتم چرا؟؟؟؟ گفت دلم بهتراز تو رو میخواد!!! باورم نمی شد یعنی نمی خواستم باور کنم بعد از اون همه عشق که به پاش ریختم بگه از تو بهتر میخوام... دلم سوخت به روی خودم نیاوردم که چی شنیدم!!! اما فایده نداشت اون حرفش رو تکرار کرد... منم قبول کردم که بره حالا برام چند تا عکس مونده و یه دنیا خاطره و یک دل سوخته... یا علی.
همان چیزی که مرورش همانند وقوعش تازه و تکان دهنده بود
این راز ... این محبت لعنتی .... این دلتنگی کشنده ..... برای همیشه سربه مهر خواهد ماند
دست نخورده وپاک، به همان سپیدی روزهای آغازین آشنایی
وفادار می مانم به تمامی خواسته هایت
چه سوگند عجیبی حتی عجیب تر از آشنایی ناگهانی من و تو در حصار بی رحم سرنوشت !
ایکاش هیچ وقت اسیر این هویت نبودم
ایکاش کسی ما را نمی دید ....
ایکاش می فهمیدم در روزگاری دور ، در بین آینده گان ازمن چگونه یاد میکنی ؟
آن روز که دیگر نیستم و سوگندم را به خانه گور سپرده ام تا دیگر او نگه دار این راز باشد
ایکاش می دانستم ....
آخرین ذرات موندن، توی رگهام نمیمیره
با تو انگار تو بهشتم، با تو پرسعادتم من
دیگه از مرگ نمیترسم، عاشق شهامتم من
اگه رو حصیر بشینم، اگه هیچ نداشته باشم
با تو من مالک دنیام، با تو در نهایتم من
با تو انگار تو بهشتم، با تو پر سعادتم من
دیگه از مرگ نمیترسم، عاشق شهامتم من
با تو شاه ماهی دریا، بی تو مرگ موج تو ساحل
با تو شکل یک حماسه، بی تو یک کلام باطل
بی تو من هیچی نمیخوام، از این عمری که دو روزه
در اتاقم واسه قلبم، پیرهن عزا بدوزه


می دانم ،گریزت نیست...
چگونه می توان تک درختی غریب بود و
آغوش بر هیاهوی بهار گشود ؟
می دانم، چشم هایت را که می بندی
طرح کودکانه ی لبخند در چکاوک نگاهم را
به خاطر می آوری و
صدای مهربانت
سکوت سنگی فاصله هارا در هم می شکند ...
می دانم
با آن همه آسمان که در سینه پنهان داری
هراست نیست که سیاره ام
با هر تند بادی صد تکه می شود و تو
سرگردانی دستها را عجولانه در خاک فراموشی پنهان می کنی...

-که تکرار دریاست -
جا مانده در خطوط تنم
که انگار همه ی کوره راه های زمین را پیموده اند...
حس می کنم نفس هایم
از خنده های تو وام می گیرند و
حالا که تو دوری
سخت به شماره افتاده اند...
خواب های تو پر شده از
پرهای طاووس پر فریب نگاه عاشقانه ام
و چشمان ات دشت های رویا را به ناز می خرامند...
سرم را که بر سینه ات می گذاری
هیاهوی قلبت را به اندیشه ام می سپاری و
آخرین تکه های صدایم را
با بوسه هایت آرام می کنی...
بیا گام هایت را بر چرخشم به دور حضورت بگذار
به تاک تن ات پیوندم بده و
از خوشه های بنفشم جرعه جرعه بنوش ...






آزاد و شادمان روی شن های نرم می دوید و با تمام توانش نخ بادبادک کوچک را تکان می داد.
و شادمان قهقهه می زد به تمام زشتی ها، به صداقت های مملو از دروغ انسان ها...
با تمام نیرویش ، دستان کوچک اش را آ زادانه در هوا تکان می داد و با این کار،
شاید هم تصور می کرد ،
کم کم داشت به انتهای ساحل بی انتها نزدیک می شد.
این جا، آخر دنیای من است...
((و اکنون سالها است که دیوانه ای بی آ زار،
سالها است که عاشق وفادارت ،
دخترک آهی کشید و رو به دریای پیش رویش کرد و گفت:
نمیدونم کجاست
چه میکنه
ولی میدونم که ندارمش
هیچ وقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم
نمیخواستم که تورو تو گم ترینه آرزوهام ببینم
نمیخواستم که بی تو به دیوارا بگم هنوزم دوستت دارم
آخه تو هول و ولای پریشونیا تورو نداشتم
تو گیر و دار، ای بابا
دلتو هیچ
حالمون خوش
ای بی مروت
دیگه دلی میمونه که جور دل کبوتر بطپه که با شما از جون زندگیش بگه؟
بگه که هنوز زنده ست...
هنوز زنده ست...
هنوز زنده ست...
هنوز زنده ست...
هنوز زنده ست...
اگه صدا صدای منه
نفس اگه نفس تو
بذار که اون خوش غیرتاش بدونن
که دل
دل بابایی دل نیست
دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه
هیچکس اشکی برای ما نریخت ، هرکه با ما بود از
ما می گریخت ، چند روزیست حالم دید نیست ،
زل میزنم ، گاه بر حافظ تفعل میزنم ، حافظ دیوانه
فالم راگرفت ، یک غزل امدکه حالم را گرفت ، گفت:
می چکد بر دفترم
تا بشوید هرچه دارم در سرم
باز باران
بی بهانه
میزند بر جان خسته
تا بشوید گونه ها را
از غبار سفله بسته
باز باران
بی ترانه
میزند بر دشت لاله
تا بشوید زخم و درد عاشقی را
از درون قلب های زخم دیده
باز باران
بی نشانه
می زند بر صاحبان این زمانه
تا بشوید رنگ تزویر و ریا را
از لباس مردم در خواب مانده
حال باران
در درون ابر پنهان می شود
رنگ و بویش از دیده میگردد نهان
می گریزد او از این درد عیان
باز باران
دور می گردد زمن
تا نبیند سیل اشک و آه من

![]()
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
از تو، ای شعر گرم، در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز بادهء روزند
بوتهء نسترن سرود ترا
هر نسیمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود ترا
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم، پر شدم، ز زیبائی
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب ترا
ز تو ماندم، ترا هدر کردم
همچو آبی روان که در گذرم
گمشده در غبار شوم زوال
ره تاریک مرگ می سپرم
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ من بنگرد در من
روی آئینه ام سیاه شود
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام تست بر آن
خون سوزان لحظه های ترا
آنچنان از تو کام می گیرم
تا بخشم آورم خدای ترا
بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند...
شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه ای برای پنهان شدن ...!
همه دلشان نقش های مثبت میخواهد و آدم های خوشحال...
اما من گمان میکنم این خیلی خوب است که نمیتوانم ادای آدم های خوشبخت را دربیاورم...!
بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز...که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است....قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش برآید....!!!آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد,خالیست.... نمیتوانم باورش کنم ... نه رفتنش و نه ماندنش را ....! قرار است حقیقت را بگویم...سخت است... بی علاج است....دانستنش آدم را کم کم میکشد...گریه ی شبانه می آورد...اما همین است...کاملا ناگوار و واقعی : او كسی را جز من داشت !
سکوت میکنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی برباد رفته ام آبرومندانه باشد....!
گریه میکنم باشکوه...مثل اقیانوس...بلند مثل اورست...او نمیشنود و نمیداند که ماه خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست................!
السّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَكْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ، وَ يَا خَيْرَ شَهْرٍ فِي الْأَيّامِ وَ السّاعَاتِ
السّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ شَهْرٍ هُوَ مِنْ كُلّ أَمْرٍ سَلَامٌ
السّلَامُ عَلَيْكَ وَ عَلَي لَيْلَةِ الْقَدْرِ الّتِي هِيَ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
اللّهُمّ صَلّ عَلَي مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْبُرْ مُصِيبَتَنَا بِشَهْرِنَا، وَ بَارِكْ لَنَا فِي يَوْمِ عِيدِنَا وَ فِطْرِنَا 
لبت شاد و دلت خوش
تو گل پرخنده باشی
بیا شمعا رو فوت کن
که صد سال زنده باشی تولد، تولد
تولدت مبارک
مبارک مبارک
تولدت مبارک
بسیار رک گو هستید و عاشق مسافرت!
اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید و پشتکارتان خوب است.
=
| Design By : shotSkin.com |




